صد و بيست و ششم - بازگشت دوباره
حالا هم اگر نوشته هاى اينجا نبود و احساس فشار براى نقب و پُل زدن، اين جمله ها نوشته نمى شد.
همه چيز عوض شده. بى نهايت عوض شده. تكنولوژى، دنياى مجازى، آدم هاى دنياى مجازى، من، زندگيم. اين چند سال كه اين وسط گذشته بهترين سال هاى زندگى بعد از مهاجرت بود. كار، مسافرت هاى بزرگ، جا افتادن، احساس خونه كردن، خارجى شدن! و متاسفانه هيچ كدوم ثبت نشدن.
اينقدر از اينجا دور بودم، انگار هيچ وقت وجود نداشته. اما بالاخره وسوسه نوشتن رسيد. كلى فكر كردم. نوشتن يك وسوسه هميشگى است و براى كسى كه طعم خوانده شدن رو تجربه كرده باشه، نوشتن در دفترچه روزمره در سكوت و تنهايى كار عبثى به نظر مى رسه. از طرفى وبلاگستان شبيه شهر متروكه اى شده كه از زرق و برق اشتراك عكس و فيلم و امكان ثبت لحظه اى تجربه ها خالى مونده. از طرفى پُر واضحه كه هنوز با وجود تلاش شبكه هاى اجتماعى به تشويق آدم ها براى حضور پرررنگ و واقعى، هنوز با شخصيت واقعى در دنياى مجازى نوشتن، خطر و حس نا امنى با خودش داره. انتخاب يك platform براى نوشتن دوباره سخت هست. اينستاگرام و تلگرام گرينه هاى قويترى هستن. مزيت اينستگرام امكان كامنت گذاشتن هست اما تلگرام احساس طبيعى ترى به من مى ده. من تلگرام رو انتخاب كردم. دارم به صورت آزمايشى مى نويسم. اگر موندنى شد، خبرش رو همين جا مى دم. اگر كه هنوز كسى هست كه اين صدا رو بشنوه ...
متولد بهار 1361 هستم، در نیمه اول ماه فروردین، در نوروز ... آنقدر حس قرابتم با بهار نزدیک است که مدت ها به مامانم گله می کردم چطور ممکن است اسم دختری را که در این وقت سال، در نوروز به دنیا می آید بهار نگذاشت؟ می گوید نمی دانم اما می دانم که اسم الانت هم قشنگ ترین است. اسمی که من را به ماه مانند می کند.