صد و بيست و دوم - بالا و پايين
مِگ (مدیرم) استعفا داده و تا یک هفته دیگه بیشتر اینجا نیست. می خواد بره و بیزینس خودش رو راه بندازه. می خواد بشه اورگنایزر حرفه ای! که معنی و مفهوم آن اینست که به خانواده های بزرگ و شلوغ یا بیزینس های نوپا یاری برسونه تا مرتب تر بشن و وقت کمتری برای کارها صرف کنن و در پایان روز به همه کارهاشون رسیده باشن!! من هنوز هم کاملا متوجه نشدم یک نفر باید به کجا برسه که متقاعد بشه باید برای این مهارت پول خرج کنه. یک بار که خواست برای من مثال بزنه تا در قیافه علامت سوال من بهبود حاصل کنه گفت مثلا یک خانواده بزرگ یا یک یخچال بزرگ و به هم ریخته که وقت کافی برای خرید ندارن !! این از اون شغل هایی هست که اگر بخوان در ایران ایجاد کنن ملت خواهند گفت که برو عمووووو پول بدم که بیای مرتبم کنی؟!! آقا، منو نیگاااا کن ![]()
در اینکه مگ در این زمینه مهارت داره شکی ندارم. در این که من از روز اول قدرش رو می دونستم و حتی دوستش داشتم چون می تونستم از چشماش بخونم که با مهربونیش باعث شد من این کار رو بگیرم و بعد با همه ساپورت های هر لحظه اش کمک کرد که در این شروع سخت و جانفرسا در هم گره نخورم و خودم رو پیدا کنم. همیشه حواسش به من و حتی اتفاق های زندگى من بود و در هر لحظه مثل شير آماده بود تا از من در برابر ديگران دفاع كنه. هر حرف نصفه نيمه من رو كامل كنه و تاييد كنه كه من دارم كار درست انجام مى دم. دلم براى بودنش تنگ مى شه، اسم مدير بعدى جو هستش. قبلا در اين شركت كار كرده و براى يك مدت موقت خواهد آمد. دارم خودم رو براى يك دوره جديد آماده مى كنم. خداوندا زبان مرا باز گردان! لازمش دارم ...
متولد بهار 1361 هستم، در نیمه اول ماه فروردین، در نوروز ... آنقدر حس قرابتم با بهار نزدیک است که مدت ها به مامانم گله می کردم چطور ممکن است اسم دختری را که در این وقت سال، در نوروز به دنیا می آید بهار نگذاشت؟ می گوید نمی دانم اما می دانم که اسم الانت هم قشنگ ترین است. اسمی که من را به ماه مانند می کند.